عبدالله مستوفى

446

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بودند ، به پيشنهاد فرىيه و امضاى لولو ، نزد من گذاشت . به او گفتم من ديشب خواب ديده‌ام سر بزمجه‌ايرا كنده‌ام ، اميدوارم سر اين بوركراتها باشد فعلا دستور را اجراء كنيد تا ببينيم چه پيش ميآيد . يكى دو ماههء آخر زمستان گذشت و روزافزون فكر استعفاء در من قوت ميگرفت . فكر ميكردم كه بايد اين استعفاء موجه و با استدلال بوده ، در نامهء استعفاء ، تمام جهاتى كه مرا به اين كار واداشته است ذكر شود و از بىترتيبى اداره و رفتار بلژيكيها هم در آن ذكرى برود كه لا محاله فداكارى من به حال باقى ايرانيهاى خزانه نافع واقع شود و اين خود بمنزلهء اعلان جنگ با بلژيكيهاست . جنگ كردن با اين مردمان بىحيثيت قوى كه زور آنها آب خارجى مىخورد ، البته كار كوچكى نيست و در زندگى ادارى من اثر بزرگى باقى خواهد گذاشت . تكيه‌گاه من در اين جنگ چيست ؟ هيچ ! زيرا خوب ميدانم كه هيچكس پيدا نخواهد شد كه جرأت كرده جزئى همراهى با من بكند . همين وزراء كه كه امروز دلشان از دست مرنار خون است حتى قدرت اينكه كارى به من در ادارهء خود رجوع كنند نخواهند داشت . برادرم هم البته بايد با من استعفاء كند زيرا ماندن او در اداره ديگر صورتى نخواهد داشت . ما دو نفرى دو هزار تومان مواجب ديوانى كه تازه باسم وظيفه موسوم شده است ، داريم كه مثل اشخاص عادى بيش از نصف آن را بما نخواهند داد . پس عايدى دولتى ما در اثر اين استعفاء بربع عايدى فعلى كه ماهى سيصد و پنجاه تومان است تنزل خواهد كرد و تا بلژيكيها صاحب‌اختيار ماليه و مرنار ديكتاتور ايران است ، بايد با همين حقوق كم بسازيم . از ملك هم بعد از وضع كمكى كه بعلىآباد بايد كرد ، منتهى سالى هزار تومان عايدى داشته باشيم . مخارج امروز ما هر قدر هم صرفه‌جوئى كنيم ، از چهار هزار تومان كمتر نخواهد شد و نصف اين مخارج بلامحل است . ماه اول بهار رسيد ، يك شب با آقاى فتح اللّه مستوفى دوبدو نشستيم ، تمام اين حسابها را برادرانه باهم كرديم ، در اينجا برادرم جمله‌ايرا به من تذكر داد كه بيش از هر چيز مرا بكاريكه در اجراى آن بواسطهء همين مشكلات مردد بودم مصمم كرد . برادرم گفت : « ما بصمد خان شجاع الدوله ايراد ميكنيم كه چرا بر ضد مليت قيام كرده و خود را بروسها بسته و بنفع آنها و سياست دو منطقهء نفوذ خود را در آذربايجان فعال مايشاء كرده و سياست روس را در اين ايالت پيش ميبرد ، در صورتى كه خدمت ما در خزانه ، اگرچه بطور غيرمستقيم ، ولى درهرحال براى پيشرفت اين سياست بمراتب مؤثرتر است . ما قوهء مادى و سوار و تفنگ و فشنگ نداريم ، قدرت ما بقلم ما و كارهاى ادارى ماست كه اينقدرت را در طبق اخلاص گذاشته تقديم بلژيكيها و بالنتيجه در راه پيشرفت سياست خارجى در ايران به كار ميبريم . بين ما و شجاع الدوله چون نيك بنگرى فرقى نيست . » اين بيان برادرم بقدرى در من تأثير كرد كه بايشان عرض كردم به زودى حود را از اين كار خلاص خواهيم كرد . ضمنا از وضع دارائى موجود خودمان هم تحقيق كردم ، ديدم بيش از چهل خروار جو كه بواسطهء پر بودن انبار بر اثر اقدامات بهار گذشتهء خودم خروارى شش تومان بيشتر نميخرند ، چيزى در بساط نيست .